تبليغاتX
خدا وصيت من گوش بده...

خدا وصيت من گوش بده...
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه افتاد. او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد و اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذارند، اما کسی نمی آمد.

سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و داراییهای اندکش را در آن نگه دارد.

اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود، به هنگام برگشتن دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود. متاسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه جیز از دست رفته بود.

از شدت خشم و اندوه درجا خشک اش زد فریاد زد: خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری کنی؟”

صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید. کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، از نجات دهندگانش پرسید: شما از کجا فهمیدید که من اینجا هستم؟ آنها جواب دادند: ما متوجه علائمی که با دود می دادی شدیم.

وقتی که اوضاع خراب می شود، ناامید شدن آسان است. ولی ما نباید دلمان را ببازیم چون حتی در میان درد و رنج دست خدا در کار زندگی مان است.

پس به یاد داشته باش، در زندگی اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد، ممکن است دودهای برخاسته از آن علائمی باشد که عظمت و بزرگی خداوند را به کمک می خواند.

[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 18:38 ] [ ناصر ]

ما نسل بوسه های خیابانی هستیم!!
نسل خوابیدن با اس ام اس!!
نسل درد و دل با غریبه های مجازی!!
نسل غیرت روی خواهر ، روشنفکری روی دختر همسایه!!
نسل لایک و پوک از روی غرض!!
... ...
نسل کادو های یواشکی!!
نسل خونه خالی و دعوت شام!!
نسل پول ماهانه ی وی پی ان!!
نسل صف و دعوا!!!
نسل تف ، وسط پیاده رو!!
نسل هل ، توی مترو!!
نسل مانتو های تنگ!!!
نسل " شینیون " زیر روسری!!
نسل شرت play boy هنگام سجده!!!!
نسل کارگران پیر مو رنگ کرده برای جوانی و پیشنهاد کار!!!
نسل شارژهای اینترنتی!!!
نسل copy , paste!!!!!
نسل عکسای لختی در ساحل دوبی!!!
نسل جمله های کوروش و دکتر!!!
نسل فتوشاپ!!!
نسل دفاع از فاحشه ها!!!
نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس!!!
نسل سوخته ، نسل من ، نسل تو!!!
یادمان باشد ، هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم!!!
بین عذاب هایمان ، مدام بگوییم ، یادش بخیر!!!!!!

 

[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 12:39 ] [ ناصر ]

يه پسر انگلسيه به پسر ايرانيه ميگه چرا خانوماتون با مردا دست نميدن يعنى اين قدر مردا تون شهوت پرستند؟ پسر ميگه چراهرمردي نميتونه دست ملكه شما رو لمس كنه؟ پسر عصباني ميشه ميگه ملكه فرد عادي نيست فقط با افراد خاص دست ميده پسرايراني ميگه خانوماي ماهم ملكه اند



[ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ 18:13 ] [ ناصر ]

روز والنتین یا والنتاین، (روز عشاق و یا روز عشق‌ورزی) عیدی در روز ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن‌ماه ) و در برخی فرهنگ‌ها روز ابراز عشق است.

این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتین یا خرید هدایایی مانند گل سرخ انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتین به جشنی که به افتخار قدیس والنتین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد
.
رسوم ولنتاین
:

در اروپا و آمریکا
:
در کشورهای اروپایی و آمریکائی دادن شکلات به عنوان هدیه روز والنتین از شهرت خاصی برخوردار است. تزئین شکلات و پختن انواع ان نیز از اداب این روز به شمار می‌رود. از نظر علمی هم ثابت شده‌است که خوردن شکلات دارک یا همان سیاه میزان عشق را در انسان بالا می‌برد البته نه مصرف بی‌رویه آن
.

در سایر فرهنگها
:
برخی بر آنند که والنتین فراتر از سنتی غربی است که پیش از این در بسیاری کشورهای جهان موجود بوده‌است. در کشور چین، روزی مشابه والنتین موجود است که تحت عنوان «شب هفت‌ها» نامیده می‌شود. برابر با افسانه‌ای چینی، پسر گاوچران و دختر بافنده، در هفتمین روز هفتمین ماه از تقویم قمری در آسمان با یکدیگر ملاقات کردند. آخرین «شب ِ هفتها» در
۳۰ اوت ۲۰۰۶ بود. روایتی دیگر از این روز با اندکی تفاوت نسبت به چین، در ژاپن نیز موجود است که از آن به عنوان «تاناباتا» یاد می‌گردد و برابر با هفتم ژوئیه تقویم خورشیدی‌ست. در کشور مصر، روز عشق دیگری موجود است که برابر با ۴ نوامبر هر سال است. در کره جنوبی، در ۱۱ دسامبر هرسال، روزی تحت عنوان «روز پـِپـِرو» موجود است که در آن زوج‌های جوان هدایایی به یکدیگر تقدیم می‌کنند.

در عربستان
:
در عربستان سعودی فروش محصولات مربوط به روز والنتین مانند گل رز در روزهای نزدیک به این روز، ممنوع می‌باشد و پلیس مذهبی این کشور از مغازه داران می‌خواهد تا چنین چیزهایی را به فروش نرسانند
!!

در ایران عزیز
:
سپندارمذگان جشن گرامی‌داشت زمین و زن و روز مهرورزی به مظاهر مهر و فروتنی است. در این روز که مصادف است با
۲۹ بهمن ماه مردان به زنان خود، با محبت هدیه می‌دادند و زنان و دختران را از کارهای روزمره معاف کرده بر تخت شاهی می‌نشاندند و از آنها اطاعت می‌کردند.

اما به نظر شما بازکننده گرامی بهتر نیست با توجه به تمدن چند هزارساله ایرانیان
۴ روز بیشتر صبر کرده و روز سپندارمذگان را که روز عشاق ایرانی هست را گرامی داشته و به آن که دوستش داریم تبریک بگوییم ؟


برچسب‌ها: ولنتاین
ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 9:29 ] [ ناصر ]

باز باران با ترانه ..می خورد بر بام خانه...

خانه ام کو؟

خانه ات کو؟

آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟

فصل خوب سادگی کو؟

یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟

پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟ خاطرات خوب و رنگین؟

در پس آن کوی بن بست در دل تو٬ آرزو هست؟

کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز یاد باران رفته از یاد آرزوها رفته بر باد

باز باران٬ باز باران میخورد بر بام خانه بی ترانه ٬

بی بهانه شایدم٬ گم کرده خانه

[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 15:38 ] [ ناصر ]

با تو چه بگویم؟

"شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل"

و تو ای چراغ راه،

ای کشتی رهایی،

ای خونی که از آن نقطه ی صحرا،

جاودان می تپی و می جوشی،

و در بستر زمان جاری هستی،

و بر همه ی نسل ها می گذری،

و هر زمین حاصل خیزی را سیراب خون می کنی،

و هر بذر شایسته را در زیر خاک می شکافی و می شکوفانی،

و هر نهال تشنه ای را به برگ و بار حیات و خرّمی می نشانی،

ای آموزگار بزرگ شهادت!

برقی از آن نور را

بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن!

قطره ای از آن خون را

در بستر خشکیده و نیم مرده ما جاری ساز!

و تَفی از آتش آن صحرای آتش خیز را

به این زمستان سرد و فسرده ی ما ببخش!

ای که "مرگ سرخ" را برگزیدی

تا عاشقانت را از "مرگ سیاه" برهانی،

تا با هر قطره ی خونت،

ملتی را حیات بخشی و تاریخی را به تپش آری

و کالبَد مرده و فسرده عصری را گرم کنی،

و بدان جوشش و خروش زندگی و عشق و امید دهی!

ایمان ما، ملّت ما، تاریخ فردای ما، کالبَد زمان ما،

"به تو و خون تو محتاج است".

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)

[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 11:12 ] [ ناصر ]
دزدي وارد کلبه فقيرانه عارفي شد اين کلبه درخارج شهر واقع شده بود عارف بيداربود اوجز يک پتو چيزي نداشت .

اوشب ها نيمي از پتو را زير خود مي انداخت ونيمي ديگر را روي خود مي کشيد  روزها نيز بدن برهنه خويش را با آن مي پوشاند.

عارف پير دزد راديد وچشمان خود رابست ،مبادا دزد را شرمنده کرده باشد آن دزد راهي دراز را آمده بود، به اميد آنکه چيزي نصيبش شود  .اوبايد درفقري شديد بوده باشد، زيرا به خانه محقرانه اين پير عارف زده بود.

عارف پتو را برسرکشيدوبراي حال زار آن دزد و نداري خويش گريست .

"خدايا چيزي در خانه من نيست و اين دزد بينوا بادست خالي و نااميد از اين جا خواهد رفت.

اگر او دوسه روز پيش مرا از تصميم خويش باخبر ساخته بود ،مي رفتم ، پولي قرض مي گرفتم،

وبراي اين مردک بينوا روي تاقچه مي گذاشتم"

 

آن عارف فرزانه نگران نبود که دزد اموال اوراخواهد برد اونگران بود که چيزي در خور ندارد تا نصيب دزد شود واو را خوشحال کند .

داخل خانه عارف تاريک بود .پيرمرد شمعي روشن کرد تا دزد بتواند درپرتو آن زمين نخورد وخانه را بهتر وارسي کند.

استاد شمع را برد تا روي تاقچه بگذارد که ناگهان با دزد چهره به چهره برخورد کرد دزد بسيار ترسيده بود.


ادامه مطلب
[ جمعه سیزدهم آبان 1390 ] [ 2:30 ] [ ناصر ]

 

  شب های سرد بی کسی...

 

... و با تو از شب های سرد بی کسی می گویم

از التهاب اشک، از عبور سنگین لحظه ها و سکوت مرگ آور حسرت،

در این صحرای بی پایان، به روی ماسه های سرنوشت خویش می بارم

نه نای رفتن دارم، نه تاب ماندن

آرام و سنگین قدم بر می دارم، به کدامین سو، نمی دانم

سر به سوی آسمان می کنم،

معبودا! از این همه گذشتن خسته ام،

پناهم ده امشب، که از خویشتن گسسته ام،

به راه خود ادامه می دهم، چشمانم به دور دست ها خیره مانده،

گام هایم، آرام و آرام تر می شوند، دیگر سرما تمام وجودم را گرفته

نفس هایم به شماره افتاده و دیگر توان ایستادن ندارم،

هوای پریدن به سرم زده،

ندایی در من نجوا می کند،

باور کن فردا خواهد آمد.

[ پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390 ] [ 19:31 ] [ ناصر ]

مردی صبح از خواب بیدار شد ودید تبرش ناپدید شده، شک کرد که همسایه اش آن را
دزدیده باشد.برای همین تمام روز اورازیر نظر گرفت.

متوجه شد که همسایه اش در دزدی مهارت دارد مثل یک دزد راه می رود، مثل دزدی
که می خواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ می کند.
...
آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه اش برگردد لباسش را عوض
 کند و نزد قاضی برود و از او شکایت کند.

اما همین که وارد خانه شد تبرش راپیدا کرد.زنش آن را جابه جا کرده بود.مرد از خانه
بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت و دریافت که او مثل یک آدم
شریف راه میرود ،حرف میزند و رفتار می کند !

[ یکشنبه هفدهم مهر 1390 ] [ 20:39 ] [ ناصر ]
دقت کردین در کارتونهای زمان بچه گیمون .......... تارزان لخت بود........سیندرلا 12 شب
به بعد میومد خونه.......پینوکیو دروغ میگفت.......بتمن بالای 200 مایل بر ساعت
رانندگی میکرد......سفید برفی توی یه خونه با 7 تا مرد زندگی میکرد
و پاپی پیپ میکشید و تتو داشت......... پس تقصیر جوونامون نیست که .....

[ پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 ] [ 15:28 ] [ ناصر ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
برچسب‌ها وب